تبليغاتX
دلسوزان آباده
سال دیگه ................ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 5:0
سال دیگه ...................

امسال یه رسم آباده ای جدید( از مراسم مربوط به عید نوروز) یاد گرفتم اونم پختن آش رشته تو اولین شنبه  ساله  انشا ا... سال دیگه این رسم رو خودم  اجرا می کنم .

راستی امیدوارم سیزده بدربهتون خوش بگذره

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

قدم نورسیده مبارک چهارشنبه دوم فروردین 1391 4:33
 

کدام را بیشترمی پسندید؟

اژدها

بزرگداشت فرهنگ ایرانی

تولید ملی ، حمایت از کار

نهنگ

عشق(نام گذاری یک زردشتی)

خنده و شادی(نام گذاری دکتر کپی)

 

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 10:50

عيدتون مبارک سال خوبي پيش رو داشته باشين

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 12:36

زندگي آتشکده اي پابرجاست

 شعله هاي آتش شادي تون رو همواره برافراشته نگه داريد و نگذاريد کم بشه

چهارشنبه سوري مبارک

 

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 13:41
سه شنبه 9 اسفند1390 ساعت: 19:27

توسط:صفا

 

وقتی که به آباده می آیم
یادم می آید که آنجا زاده شده ام
وقتی می روم دلتنگش می شوم
ولی هیچ تعقیری نکرده و نمی کند
روزی آرزو داشتم برای شهرم نفس بکشم
ولی نشد
نمی دانم می شود یا نه
پیر شده ام و دلگیر
اینهمه به جاهای دیگر خدمت کردم
و باعث رشد بچه هایش شدم
ولی افسوس
نتوانستم قدمی برای آباده که مرا پروراند بردارم
نه مرا خواستند
و نه می شد که بخواهند

-------------------------------------------------------------------------

این نوشته حرف دل منهم هست

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

َکفرگو یی هاى لاله گون یکشنبه هفتم اسفند 1390 12:50

دیشب که اخبار فارس را گوش می کردیم فهمیدیم  همه جای استان فارس برف باریده  غیراز آبادهانگاراینجا نفرین شدس

آخه مگه شيراز گرمسير نيست پس چرا انقدر برف مي ياد 

ديشب هم هوا سرد بود و ابري - خيلي دعا کردم  فردا برف بباره اما وقتي از خواب بلند شدم هوا آفتابي بود اما روي کوههاي سرحد برف تازه ديدم ديشب  ابر روي آباده سفيد و رقيق بود اما دنباله آن که روي اقليد و سرحد بود سياه سياه بود معلوم بود  خبرايي هست

به خودم ميگم باشه عوضش آباده مردم خوبي داره

حالا  اگه حرفهامو بشنوند مي گن به خاطر بد بودنشون خدا ازشون رو برگردونده و ............ با تمسخر و تحقير مي گن اينجا منطقه ي کويريه خشکه

انگار خدا هم با آدمهاي بدجنسه

 

 

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

یکشنبه سی ام بهمن 1390 12:18
 

اصــــــــــــــغـــــــــــــــــری


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

استان آباده دوشنبه نوزدهم دی 1390 13:20
 

( کپی از وبلاگ یادداشت های یک دختر ترشیده) :

پیشنهاد احمدی نژاد برای استان شدن کاشان: جمعیتتان را زیاد کنید تا استان بشوید

ورامینی ها تقاضا کرده اند استانی به نام "خرداد" به مرکز ورامین تشکیل بشود.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

(کپی از وبلاگ شریک تنهایی های من)                                                             http://naseri1382.blogfa.com

یه شعر که ارزش خوندن داره

زنی را می شناسم من ؛
که شوق بال و پر دارد ؛ ولی از بس که پر شور است ؛دو صد بیم از سفر دارد

زنی را می شناسم من ؛
که در یک گوشه ی خانه ؛میان شستن و پختن ؛درون آشپزخانه ؛سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست؛صدایش خسته و محزون ؛امیدش در ته فرداست

زنی را می شناسم من ؛
که می گوید پشیمان است ؛چرا دل را به او بسته ؛کجا او لایق آنست

زنی هم زیر لب گوید ؛
گریزانم از این خانه ؛ولی از خود چنین پرسد ؛چه کس موهای طفلم را ؛پس از من می زند شانه؟

زنی آبستن درد است ؛زنی نوزاد غم دارد ؛زنی می گرید و گوید ؛به سینه شیر کم دارد

زنی  با تار تنهایی ؛لباس تور می بافد ؛زنی در کنج تاریکی ؛نماز نور می خواند

زنی خو کرده با زنجیر ؛زنی مانوس با زندان ؛تمام سهم او اینست ؛نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من..
که می میرد ز یک تحقیر؛ ولی آواز می خواند ؛که این است بازی تقدیر

زنی با فقر می سازد ؛زنی با اشک می خوابد ؛زنی با حسرت و حیرت ؛گناهش را نمی داند

زنی را می شناسم من؛که شعرش بوی غم دارد ؛ولی می خندد و گوید ؛که دنیا پیچ و خم دارد

زنی را می شناسم من ؛
که هر شب کودکانش را ؛به شعر و قصه می خواند ؛اگر چه درد جانکاهی ؛درون سینه اش دارد

زنی می ترسد از رفتن ؛که او شمعی ست در خانه ؛اگر بیرون رود از در ؛چه تاریک است این خانه

زنی شرمنده از کودک ؛کنار سفره ی خالی
که ای طفلم بخواب امشب ؛ بخواب آری ؛و من تکرار خواهم کرد ؛سرود لایی لالایی

زنی را می شناسم من ؛
که رنگ دامنش زرد است ؛شب و روزش شده گریه ؛که او نازای پردرد است

زنی را می شناسم من ؛
که با شیطان نفس خود ؛هزاران بار جنگیده ؛و چون فاتح شده آخر ؛به بدنامی بد کاران ؛تمسخر وار خندیده

زنی آواز می خواند؛زنی خاموش می ماند ؛زنی حتی شبانگاهان ؛میان کوچه می ماند

زنی در بستر مرگ است ؛زنی نزدیکی مرگ است ؛سراغش را که می گیرد !!!
شبی در بستری کوچک ؛زنی آهسته می میرد ؛زنی هم انتقامش را ؛ز مردی هرزه می گیرد

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

چهارشنبه سی ام آذر 1390 23:24

هم شهریان عزیز یلدایتان خوش باد

برای از راه رسیدن بهار دعا کنیم برای روح هم شهریان در گذشته مان  در آن یلدای عجیب طلب آمرزش کنیم

فال حافظ فراموش نشود

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

بین چگونه قناری ز شوق می لرزد

نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

اولين امضاء ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آخرين امضاء ! ؟

چند وقتي بود که باز هم رمز ورود وبلاگم رو  گم کرده بودم ايميلمم باز نمي شد تو اين مدت چند تا مطلب آماده کردم يکي از اونا طنزي بود درباره استان شدن آباده

اما الآن که اومده ام با دل آتشين و با تو پ پر اومدم عصبانيم از اين که چرا خبر مسرت بار جدايي ايزدخواست از آباده را اعلام نمي کنند . کي ايزدخواست از آباده جدا شده که ما نفهميديم ؟ يکسال پيش ؟ يک ماه پيش ؟از اول مهر تا حالا ؟ براي همين عبارت جدايي ايزدخواست از آباده را در گوگل سرچ کردم جز دو تا مطلب درباره انتخابات بقيه در باره ي جدايي نادر از سيمين بود. وبلاگهاي انتخاباتي را باز کردم بين اونا مطا لب يه وبلاگ از همه کامل تر بود . وقتي مطلب رو خوندم مخم داغ شد؛ نه از عصبانيت ، بلکه از گيجي . وبلاگ من درد دلهاي خاله زنکيه از اين حرفها سر در نمي آورم . معني اش را  از ديگران پرسيدم :

- همکاران محترم صغادي که خيلي هم از اين خبر مسرت بار خوشحال شدند گفتند يعني تا اون موقع (موقع انتخابات) جدا مي شه مي خواهند به مشکل برنخورند .

- مادرم گفت اين حرف را زده اند ببينند عکس العمل مردم چيه مي خواهند ببينند کسي مي ياد تو خيابون شيشه بشکنه يا نه ؟ !

- یک همکار محترم : ایزدخواست جدا شد . تموم شده . آخه ایزدخواستیها پارتیشون تو مجلس کلفته به نفعشونم هست استان اصفهان انقدر خوبه که باور کن تا دو سال دیگه از آباده جلو می افتن.

جواب دلسوزان : پس تا دو سال دیگه به شهرستان ایزدخواست خوش آمدیم .

- من گفتم چرا بايد ،  از انتخابات شروع کنن ؟؟

- خود ايزد خواستي ها گفته اند ايزدخواست جدا شده ، همه ي کارهاشم شده  فقط يه امضاي ديگه باقي مونده.

شايدم همه ي کارها  مخفيانه و به قول بعضي آدماي بي تربيت (زير جلکي) انجام شده اما انتخابات رو ديگه نتونستند مخفي کاري کنند – اما مثل اينکه مجلسي ها هم مثل ما بي اطلاعند تو وبلاگي که نام بردم نامه اي گذاشته  و از خوانندگان خواسته بودند امضاي آقاي محمد جاني را در آن پيدا کنند در اين جا براي آنهائيکه  نه تنها امضاها را نتوانسته اند بخوانند که متن نامه را هم نمي توانند بخوانند متن نامه را بازنويسي (رونويسي ) مي کنم :

رياست محترم مجلس شوراي اسلامي آقاي لاريجاني

با سلام احتراماً به استحضار مي رساند که در کميسيون شورا ها ضمن بررسي افزايش تعداد نمايندگان مجلس - در حوزه انتخابيه اصفهان  – با الحاق يک بندتحت عنوان بند 3 انفکاک شهر ايزدخواست از شهرستان آباده و الحاق آن به حوزه انتخابيه شهرضا را به تصويبب رسانده و به صحن مجلس گزارش نموده

ما امضاء کنندگان ذيل به اين دلايل خواهان عدم طرح اين بند در صحن و يا خواهان ارجاع مجدد آن به کميسيون براي بررسي بيشتر هستيم:

1- اين تصميم دخالت در تقسيمات کشوري است و امور نمايندگي يک شهر از استان فارس را به يکي از نمايندگان استان اصفهان واگذار مي نمايد.

2- چون اين تغيير بار مالي اضافي دارد و نماينده شهرضا بايد درشهر  ايزدخواست  هم دفتر تاسيس نمايد پس نبايد در صحن مطرح شود.

3- اين طرح مخالفيني هم دارد و طرح آن در صحن به مصلحت مجلس نيست.

4- در متن ذکر شده : «شهر ايزدخواست از شهرستان آباده منفک و به حوزه انتخابيه شهرضا الحاق گردد .» به غلط به تقسيمات کشوري اشاره شده ولي به حوزه انتخابيه که منطبق با تقسيمات کشوري نيست اشاره اي نشده.  

*                          *                          *

معني ظلم چيست؟ 

تو روزهاي آشوب زدگي اقليد بايد براي ديدن يکي از دوستانم به اقليد مي رفتم سوار يک تاکسي شدم راننده شروع کرد از اوضاع حرف زدن (به تصور اينکه همشهريش هستم ) اما از جوابي که دادم  مشکوک شد و پرسيد کجايي هستم جواب دادم آباده اي  گفت خودم  انصاف بدهم آيا کاري که آباده با اقليد کرده ظلم نيست چرا آباده بايد تجاوز کنه به خاک اقليد و ........... پرسيد نظر شما چيه ؟ جواب دادم همه ي اين اطراف اقليد- سرحد -ابرکوه -دهبيد –سميرم- ارسنجان و ...همه جزء آباده بود اما وقتي خودشون خواستند جدا بشن ما مخالفتي نکرديم از قديم گفته اند براي کسي بمير که برات تب کنه وقتي خود  مردم خسرو شيرين  مي خواهند جدا بشن شما ديگه چرا اين کارها رو مي کنيد.

بعضي حرفها برام تداعي  ميشه : 

– حرف  آن اقليدي  که گفت تا ريش درنياورده اي به کوسه نخند

جواب دلسوزان : اما وقتي ريش در آوردي ديگه مجبوري هر روز بتراشي و گرنه قيافه ات مي شه مثل لولو و ازت مي ترسند.

-         آباده ايها بي عرضه اند – آباده حقشه از بس به اطرافش نمي سازه.

– جواب دلسوزان  : آره به اطرافش نمي سازه برا همين همه شون وقتي از امکانات آباده استفاده کردند و شهر شدند کوس جدايي زدند.

– سياست آباده مثل سياست انگليسه ؛ خسرو شيرين رو گرفتن که خودشون مرکز استان بشن . جواب دلسوزان : مگه نمي گن سياست تنبان پايش نيست پس چرا برامون شفاف سازي نمي کنن ايزدخواست جدا شده يا جدانشده؟

-  و حرف نماينده اقليد وقتي که گفت : اگر مبناي تصميم گيري ها خواست مردم باشد سنگ روي سنگ بند نمي شود و دلسوزان آباده بهش ايراد گرفت که مگر خواست مردم مبناي انتخاب خود شما نبوده ؟

و حرف پدرم : باباجون صلاح مملکت خويش خسروان دانند مگه اقليد مال ماست مگه آباده مال ماست که نظر بديم يه تصميم که تو وزارت کشور گرفته مي شه همه جوانب امر رو در نظر مي گيرن همه موارد رو مي سنجند بعد يه مصوبه صادر مي شه . گفتم بابا ، مگه خواست خود خسروشيريني ها نبوده ؟

گفت خواست  خودشون بوده ، مسائل ديگه رو هم در نظر گرفتن .

خواننده گان عزيز توجه داشته باشيد  حرف از جدايي يک روستا نيست بلکه حرف جدايي يک شهره  و پيوستن اون به استاني ديگر  . اما از يه نظر برا ما آباده اي ها خوبه پامونو که ازخونه مون بيرون بذاريم  وارد استان اصفهان      مي شيم .

*                           *                          *

آخرش نتونستم پست هاي سريالي بحران خاورميانه بزرگ رو کامل کنم و به نتيجه برسم  .

مي خواستم نتيجه گيري کنم که اين وسط گناه آباده چي بود که همه جا تو خبرگذاري ها و مطبوعات ظالم و زمين خوار و زورگو و نورچشمي دولت معرفي شد و اقليد مظلوم و کوچولوي ضعيف و قهرمان و دلاور

اون موقع ها مردم اقليد با وجود اينکه شيشه شکستند و ماشين هاي همشهري هاي خودشونو به جرم پلاکش خرد کردن و ....اما تو سراسر ايران حتي خارج از کشور آوازه مظلوميتشون پيچيد ؟  اصلاً معني ظلم چيست؟  ايزد را مي شود از خواست جدا کرد؟  ايزدخواست اين وسط چه کاره است ؟ خواست آباده چيست ؟ خواست شهرضا چيست ؟ ايزد با کي است با ما يا با اونا؟ 

*                        *                          *

پانوشت :خواننده هاي عزيزايزدخواستي و شهرضايي و انواع چيني آنها را به نظر خواهي دعوت ميکنم.

 پست طنز استان شدن آباده را هم به عنوان پيرو اين پست مي گذارم .

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

يادداشت دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 12:8

شنبه 18/10/89

مدتيه بازهم کامپيوترم خراب شده ديشب احساس مي کردم دلم براي وبلاگم خيلي تنگ شده امروز براي کاري به کافي نت محله مان رفته بودم به وبلاگهاي آباده هم سرزدم براي وبلاگ خودم نظر چنداني نداده بودند ازوقتي وبلاگ قلم به اين شکل و شمايل در اومده خيلي شلوغ پلوغ شده و استفاده ازش راحت نيست وبلاگ شهر من آباده مثل سابق راکد بود اما وبلاگ آپاتيه ديروز آباده امروز:

«طبق قوانين بلاگفا اين وبلاگ موقتا تا سي يا چهل و پنج روز ديگه روي اينترنت خواهد بود وبعد از آن براي هميشه محو خواهد گرديد!!!!!!!!!!!! اين وبلاگ در طول سه سال با هدف آشنا کردن مردم با گذشته و فرهنگ آباده فعاليت مي کرد...........»

خيلي ناراحت شدم . ديگه براي چي محوش کرده ؟چرا قدر زحمت هايش رو ندونست ؟ بعد ازسه سال تلاش و زحمت اين انتحار وبلاگي براي چه بود؟ شنيده ام نوشته هاي روي اينترنت ساليان سال باقي مي مونه. اگراز اين به بعد کسي به اين مدارک احتياج داشت بايد از کجا پيدا کنه؟ يادم به مطلب چند سال پيش مدير اين وبلاگ آمد که در توضيح اهداف وبلاگش نوشته بود:

« آباده اي ها بايد تکاني به خودشان بدهند نمي دانم اين وبلاگ در اين زمينه تا چه حد موفق بوده »

شک کردم نکند اين جوان از جانب ما مورد بي مهري آزار يا خداي ناکرده تمسخر قرار گرفته؟ آيااز ادامه کارپشيمانش کرده ايم؟ آيا در طول اين سه سال مشکل يا مشکلاتي برايش پيش اومده که به اين نتيجه رسيده وبلاگ نويسي به تيپ اخلاقي او نمي خورد و اساساً اين کار به نوعي با شخصيت اخلاقيش جور نيست.  نوشتن به تنهايي  کارقشنگي نيست اينجوري بيشتر احساس تنهايي و کمبود مي کنم قبلاً در معيت ديگران مي نوشتم وبلاگ هاي آباده هرکدام ويژگي خاص خودش را داشت براي هم نظر مي داديم و از کارهم تقدير مي کرديم .

با اينکه محو شدن يکي از بهترين وبلاگ هاي آباده ناراحت کننده است اما

رفتن اين وبلاگ شايد باعث بشه من هم فعاليتم را متوقف کنم و درکنارناراحتي اي که بدنبال داشت اين نويد را هم داره که باري از دوشم برداشته مي شه  دلم مي خواست حرفهامو يه جايي بزنم اما  تا حالا که نتونسته ام شايد به خاطر استعداد کم و مشغله  زياد باشه گرفتاري هايي که براي خودم درست کرده ام زندگيم را شبيه پوسترعاقبت نسيه فروشي کرده.مطالب زيادي را پاکنويس و چک نويس کرده ام و اينجا و آنجا انداخته ام با اين وضع که کامپيوترم هر بيست روز يکبار خراب مي شه انتقال فايل ها به ديسکت ، بردن به کافي نت و قرار دادن تو وبلاگ غير ممکنه و به همين دليل خيلي ازمطالب تاريخ مصرف گذشته شده مي توانم بگويم مهمترين هدف وبلاگ نويسي براي من سرگرم کردن مردم بوده بچه که بودم سعي مي کردم با پشتک وکله ملق زدن مردم را سرگرم کنم اما واي به زمانيکه ديگران اعتنايي نمي کردند .

شاهزاده علي رضا پهلوي به علت افسردگي به زندگيش خاتمه داد اين افسردگي از نوع شاهانه بوده يا افسردگي اي که جوانان ايراني به آن مبتلا هستند؟ براي چي به کنج عزلت رو آورده بود؟    اينم بهش مي گن زندگي ؟ دو خودکشي تو يک خانواده چه علتي مي تونه داشته باشه ؟ آيا اون دانشمند ديوونه درست مي گفت که تو مغر آدمها یک غده است که مواد مخدر ترشح مي کنه و همين مواد مخدرتوانايي تحمل  رنج و اندوه را به ما مي ده اما بعضي ها اين ويژگي را بطور ژنتيکي ندارند ؟

  از زحمات آقاي چوبينه مدير وبلاگ آپاتيه ديروز آباده ديروز تشکر و قدرداني مي کنيم وبراي اين جوان آرزوي سلامتي وموفقيت در تمام مراحل زندگي داريم.

  اميدواريم سرانجام جوانان ايراني مانند سرانجام وبلاگ آپاتيه ديروز آباده ديروز نباشد.

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

چرا من ِ انسان قرن بیست و یکم ، کوروش را ستایش می کنم؟ ( علی سپاسی) 

کورش را ستايش مي کنم نه بخاطر عنوان پادشاهي اش. نه بخاطر قصرهاي پرشکوهش. نه بخاطرجواهرات سلطنتي اش و نه بخاطر کشور گشايي هاي بي مانندش.
کوروش را ستايش مي کنم بخاطر آن نبوغ درخشاني که، همه در خدمت انسان و براي انسان بکار گرفته شد و اولين برگ هاي زرين احترام به آزادي و آزادگي را در تاريخ جوامع انساني، پر رنگ و درخشان بنام ايراني به تاريخ ارمغان داد..
کوروش را ستايش مي کنم بخاطر آن هوشمندي بي نظير - پيچيده در حريري از عاطفه و عشق - که کاخ ها و راه ها و شهرهاي ميهن اش را با کارگران حقوق بگير بنا کرد و بر قانون بردگي و استتثمار انسان از انسان ، نه در حرف، که در عمل، خط بطلان کشيد.
کوروش را ستايش مي کنم بخاطر آنکه حرمت انساني را ارج گذاشت و براي اولين بار در تاريخ جهان، اسراي جنگي را براي کسب ثروت به خدمت نگرفت و همگي آنان را به سرزمينشان امکان بازگشت داد.
کوروش را ستايش مي کنم بخاطر آنکه به زنان ايراني، همچون مردان آزاده ايراني، ارج و ارزشي شايسته ومناسب داد و خود بعنوان پوينده ِ صادق آرمان هاي انساني خويش، در تمام عمر يک زن اختيار کردوبعد از مرگ او، چنان در غم اش، شوق از دست داد که همسر ديگري اختيار نکرد.
کوروش را ستايش مي کنم بخاطر اينکه به ثروت اندوزي و حرص و آز، به ديده تحقير نگريست و هر چه از دشمنان خونخوارش در جنگ ها به غنيمت گرفت سخاوتمندانه به سرداران و سربازان و خدمتگزاران ايران بخشيد.
کوروش را ستايش مي کنم به خاطر اينکه سرزمين ايران و مردم پارس را عزت و احترام جهاني داد و در تمامي قلمروي وسيع اش، نيکي را جايگزين زشتي کرد .شرف انساني را بر غريزه حيواني استيلا داد و شعور و بينش ِ تمدن ساز را جايگزين جهل و نعصب ناشي از بربريت ساخت و اولين پايه هاي آرمان انساني را هوشمندانه بنا نهاد.
کوروش را ستايش مي کنم بخاطر آرمان هاي نيک خواهانه اش. روش درست اش در مديريت ناب و هنوز تازه اش و همچنين در پايه گزاري و ساخت آنچيزي که امروز تمدن انساني ناميده مي شود.
کوروش را ستايش ميکنم بخاطر احترام عميق اش به شهروندان پارسي. بخاطر وفاداري دائمي اش به آنچه که با دشمتانش عهد کرد و به آنچه که با آنان پيمان بست
نه به ماه و يک فصل و يک سال- که در تمام طول سلطنت اش.
کوروش را ستايش مي کنم بخاطرشرافت بي بديل اش در تمامي لحظات پيروزي و بخاطر عدالت گستري بي مانندش در همه سرزمين پارس.
و اشک حسرت و تاسف مي ريزيم بر سرنوشت دردناک ملتي که بزرگترين و درخشان ترين فصول تاريخ اش را به فراموشي سپرد. ابرمردان سرزمينش را پشت غبار جهل و تعصب گم کرد. نابخردانه دل به موهوم و خرافه داد. کودکانه ، عقل را خوار و زشت شمرد. مدعيان شياد بيگانه بي تمدن را تاج تقدس بر سر نهاد و زهر عفونت ِ بنگيان بي چراغ ِ عقل باخته را حلوا حلوا کنان بر کام تلخ زندگي اش جاري ساخت و تاريخ امروزش را اينچين دردناک و... غم انگيز و... خونين، سرنوشت داد
اشک و تاسفي شرمسارانه، بر نادانيهاي ملتي که من نيز از اويم

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 1:1

مرضیه

 

فرانسه برای فرانسه شدن احتیاج به مادر دارد.

                                           ناپلئون بناپارت 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

آب و آتش سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 2:14

آبآتش


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

حکایت آن مرغ دو منی و تعارف آباده ای جمعه نوزدهم شهریور 1389 23:22
نویسنده: قلم :: وبلاگ خبری آباده::
پنجشنبه 22 فروردین1387 ساعت: 17:50
با سلام خدمت شما

بسیار خوب نوشتید . متاسفانه ما داریم خودمان را گول میزنیم.
همانطور که نوشتید مسافران نوروزی برای شهرستان آباده نه تنها سودی ندارند حتی باعث ضرر هم هستند چرا که ما باید پول زیادی را خرج کنیم تا آشغال های ریخته شده توسط آنان را از روی زمین جمع کنیم.

دلسوزان آباده : لحن سخنتون کمی تمسخر آمیز است اما میدانم منظورتان این طور نیست
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 دو سال پیش عید نوروز پستی با نام تعارف آباده ای در وبلاگ گذاشتم           
 فکر می کنم این پست مطابق معمول نوشته های من انقدر گنگ بوده که نتوانسته منظورم را آنطور که باید بیان کند این پست را برای تکمیل نوشته ی قبلی اینجا می گذارم باشد که خواننده های وبلاگ از جمله آقای خلیلی متوجه منظورم بشوند.

سوار تاکسی بودم راننده گفت مزاحمین نوروزی هم رفتند اما هنوز خیابونا شلوغه بعد خودش توضیح داد که همه می گن مسافرین نوروزی من می گم مزاحمین نوروزی منهم که حرف حکیمانه اش خیلی به دلم نشسته بود از فرصت بوجودآمده استفاده کردم و گفتم آره همه کار می کنن همه خرجی می کنن برا مسافرای نوروزی فقط برااینکه برن شهرشون بگن آباده شهرخوبی بود بهمون خوش گذشت در صورتیکه اگه بخوان بدگویی کنن می کنن به این کارها هم که اینا براشون می کنن کار ندارن اگه خواستن بدمون رو بگن می گن  به این چیزها هم نیس راننده در جوابم گفت:

خدا اصل و اساسشو درست کنه

 این حرفش هم به دلم نشست راستشو بخواین از این دعا یا اصطلاحی که تو دهن مردم آباده افتاده خیلی خوشم می یاد 

مهمون نوازیم صفت خوبیه مسافرین نوروزی که به این شهر می یان اونا هم بنده های خدا هستند و درست نیس بهشون بد بگذره به نظر من فقط به این دلیل باید بهشون رسیدگی بشه اما اصلاً برام مهم نیس درباره ما چی بگن که نظر هرکس برآمده از باطن خودشه اونا هرچی دست کرمشونه پشت سر ما می گن چه خوش گذشته باشه چه بد گذشته باشه برای من فقط و فقط خود شهرمهمه چرا باید خومونو فدایی کنیم که دیگران درباره ی ما چـی می گن

به اولین نظری که به این پست داده شده توجه کنید. 

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

تهران نبود ولی آباده بود شنبه سیزدهم شهریور 1389 22:28

 

تهران نبود ولی آباده بود


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

 

سـلــام 

 

من اومدم

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

یلدا یعنی................. پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 23:55
یلدا یعنی زندگی انقدر کوتاه است که یک لحظه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت

یه روز می خواستم با الهام از واقعیت داستانی بنویسم داستان رو به هرترتیبی بودنوشتم اما برای نامگذاریش با مشگل روبرو شدم شب سیاه یلدا؟ سیاهی شب یلدا؟ روزگار سیاهی یلدا؟ بلاخره اسمش شد شب سیاه یلدا اما وقتی داستانو تو کلاس ارائه دادم یکی از همکلاسی ها گفت : شب که خودش سیاهه ، برا چی شب سیاه یلدا ؟ اتفافاً روزیکه داستانو تو کلاس می خوندم شبش شب یلدا بود و استاد هم داستان رو گرفت بره شب تو خونه بررسی کنه آخه وقت نشد همه داستانو بخونم

به راستی یلدا چه رنگه ؟ فکر می کنم یلدا سرخه به رنگ آتش یا شاید هم عشق و دوستی و با هم بودن ........... اما امسال شب یلدا برای عده ای از همشهری های ما شب سیاه یلدا بود.

برای ما زشته که خانواده ای بی سر پناه شوند و ما بی تفاوت باشیم بیایید از یلدا درس بگیریم و برای تسکین آلام این خانواده مصیبت دیده هم که شده یاریشان کنیم

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |

پاپ ژان پل دوم رهبر كاتوليك هاى جهان روزهاى ۱۴ و ۱۵ اوت در لورد فرانسه در برابر صدها هزار زائر به دعا پرداخت هدف او از اين سفر دو روزه، حضور در زيارتگاه منتسب به حضرت مريم بود. گفته مى شود در اين زيارتگاه زنى قديسه به نام برنادت سوبيرو، حضرت مريم را رويت كرده است.

 وى در حالى كه مستقيماً زنان را مخاطب قرار داده بود گفت كه «مهم ترين ماموريتشان در زندگى، پايبندى به ارزش هايي است که تنها با چشم قلب ديده مى شوند.» و ادامه داد: «پس بر شما زنان است كه نگهبان ناديدنى ها باشيد.»

«..................از اين مكان با شما، تنها با شما زنان سخن مى گويم.» و سپس با اشاره به ظهور حضرت مريم بر برنادت جوان به تقديس از او پرداخت: «مريم پيام خود را به يك دختر ابلاغ كرد براى اينكه نشان دهد زنان ماموريت ويژه اى دارند، آن هم در اين عصرى كه ماترياليسم و سكولاريزاسيون آن را فرا گرفته است.»

..............وي در اين حال با اندوه گفت: «فكر مى كنم به پايان زيارت هايم نزديك شده ام.»

وى سپس ضمن دعا براى بيماران، بيمارى روحى را مهم ترين بيمارى عصر ما خواند.

*********************************************************************

اينکه حضرت مريم ميان همه خلق دنيا خودش را بريک دختر بچه چهارده ساله ظاهر کرد زيبا نيست؟

اينکه  نوزادی به امر خدادر گهواره زبان باز کرد تا از مادرش دفاع کند زيبا نيست؟

 اينها پيامبران بي ادعايي هستند که هيچ اصراري بر پذيرفته شدن حرفشان از جانب مردم ندارند نه شمشير مي کشند نه جنگ مي کنند نه پول و مقام بهم مي زنند و نه شهوتراني مي کنند.


برنادت 

  میلاد پیامبر عشــــــق مبارک

محفظه ی شیشه ای برنادت

نوشته شده توسط لاله گون  | لینک ثابت |